عفونت در بارداری

عفونت در بارداری

در این مقاله بطور خلاصه بیماریهای عفونی ذیل در بارداری و نحوه مدیریت آنها مرور می شود:

1- عفونت HIV

2- سیفلیس

3- سوزاک

4- کلامیدیا تراکوماتیس

5- واژینوز باکتریال

6- ویروس تب خال

7- عفونت های ادراری

8- پیلونفریت

9- سرخجه

10- توکسوپلاسموز

11- مایکوپلاسما


مقدمه

در گذشته عفونت‏هاى باكتريايى به ‏وجود آمده طى حاملگى بيشترين عامل مرگ و مير مادران و نوزادان بود. 

اگرچه اكنون ميزان مرگ و مير در بسيارى از نقاط دنيا كاهش يافته است ولى عفونت مادران و يا كلونيزاسيون آنها با ميكروارگانيسم‏ها طى حاملگى مى‏تواند سبب بروز مشكلات جدى براى مادر و نوزاد شود. 

شيوع اين عفونت‏ها در زنان حامله ‏اى كه در شرايط اقتصادى اجتماعى نامناسبى قرار دارند بيشتر است و می‏تواند در پی‏آمدهاى حاملگى نيز تأثير بگذارد.

ارگانيسم‏هايى از قبيل قارچ‏ها، ويروس‏ها و برخى از تك ‏ياخته ‏ای ‏ها سبب بروز بيمارى‏هاى شديدى طى دوران حاملگى و هم‏چنين دوران قبل از حاملگى می ‏گردند. 

در عصر حاضر عفونت با ويروس  HIV در بسيارى از كشورها به ‏ويژه كشورهاى در حال توسعه به صورت فراگير (اپيدميك) وجود دارد، و يكى از مهم‏ترين علل مرگ و مير مادران و نوزادان محسوب می ‏شود. 

ساير ارگانيسم‏ها مانند كلاميديا تراكوماتيس و مايكوپلاسماى تناسلى نيز با عفونت‏هاى حاملگى و نوزادان در ارتباط هستند؛ ولى در نهايت، زنان حامله از نظر ابتلا به عفونت‏هاى حاد و مزمن همانند زنان غير حامله ‏اند.


عفونت با HIV
 

عفونت بدون نشانه با HIV و هم‏چنين بيمارى ايدز اكنون مهم‏ترين مشكل حاملگى محسوب می ‏شود. 

بيمارى ايدز به دليل نقص سيستم ايمنى و مستعد شدن ميزبان به عفونت با ميكرو ارگانيسم‏هاى فرصت ‏طلب و تومورهاى اختصاصى و عفونت HIV بدون نشانه به دليل امكان انتقال از مادر به جنين و يا نوزاد از اهميت ويژه‏اى برخور دارند. 

علی ‏رغم پيشرفت‏هايى كه در درمان بيمارى ايدز و بيماران عفونى شده با ويروس  HIV حاصل شده است، پى‏آمدهاى ناشى از بيمارى هنوز رخ می ‏دهد.

 بيمارى ايدز در كودكان ابتدا در سال 1982 تشخيص داده شد و موارد زيادى از آن تاكنون گزارش شده است. 

عفونت با HIV در هنگام تولد معمولاً تشخيص داده نمی ‏شود اما می ‏تواند ماه‏ها يا سال‏ها بعد به دليل عفونت‏هاى باكتريايى مكرر و يا عفونت‏هاى خون، عفونت قارچى برفكى  پايدار و يا عود كننده و نقص در رشد و تكامل مورد توجه قرار گيرد.

ویروس HIV در بزرگسالان معمولاً از طريق جنسى انتقال می ‏يابد و ممكن است با ساير عفونت‏هاى قابل انتقال از طريق جنين نيز همراه باشد. 

خون و فراورده‏هاى خونى، استفاده مشترك از سرنگ در معتادان تزريقى نيز از ديگر راه‏هاى ابتلا محسوب مى‏شود. 

انتقال داخل رحمى از مادر آلوده به نوزاد طى حاملگى به وجود مى‏آيد ولى در اكثر موارد انتقال در هنگام تولد صورت مى‏گيرد. 

تغذيه نوزاد از شير مادر آلوده به ويروس نيز منجر به انتقال بيمارى می ‏گردد.

هرچند كه مزاياى تغذيه با شير مادر بااهميت ‏تر از ريسك انتقال از طريق شير مادر است ولى در كشورهاى در حال توسعه لازم است راه‏هايى كه در آن تغذيه با شير مادر می ‏تواند منجر به عفونت گردد شناسايى شود.

در حال حاضر به دليل درمان مادران با زيدوودين  (ZidoVidin) موارد انتقال عفونت HIV از مادران به نوزادان كاهش يافته، اما به ‏هرحال گران‏ بودن اين دارو در كشورهاى در حال توسعه، كه بيمارى در آنها شيوع دارد مصرف آن را محدود ساخته است. 

در هرحال با استفاده از تركيب داروهاى ضد ويروس قوى مى‏توان انتقال HIV در دوران نوزادى را كاهش داد. 

زايمان از طريق سزارين نيز خطر انتقال به نوزاد را كاهش می ‏دهد. 

هر دو گروه زنان داراى علايم و يا بدون نشانه ‏هاى بالينى قادرند عفونت را به نوزادان خود انتقال دهند. 

غربالگرى زنانى كه در ريسك بالاى ابتلا قرار دارند فقط قسمتى از زنان عفونى شده را نشان مى‏دهد مگر اين كه غربالگرى از نظر HIV در همه زنان حامله صورت گيرد.

بيشترين ميزان عفونت در كشورهاى فقير ديده می ‏شود كه در آنها امكانات جلوگيرى و درمان در حداقل است. 

در اين كشورها عفونت  HIV يك  مشكل اصلى و منحصر به ‏فرد در مرگ و مير مادرزادى است.

سيفليس

اگرچه به دليل مصرف گسترده پنى‏سيلين در سال‏هاى  1950 ميزان بروز سيفليس در كشورهاى توسعه يافته به ميزان بسيار قابل توجهى كاهش يافت، ولى در حال حاضر موارد بروز آن به دليل عفونت با HIV مجددا افزايش يافته است و به ‏ويژه در كشورهاى در حال توسعه سيفليس يكى از مشكلات اساسى بهداشتى محسوب می ‏شود.

ابتلا به سيفليس در دوران حاملگى اهميت ويژه ‏اى دارد زيرا انتقال  تريپونما پاليدوم  از مادر به جنين منجر به سيفليس مادرزادى با پی ‏آمدهاى مشكل ‏آفرين آن مى‏شود. 

به علاوه مى‏تواند سبب سقط جنين، زايمان زودرس و مرگ قبل از تولد گردد. 

عفونت مادرزادى تحت حاد مى‏تواند سبب بروز ناهنجارى گردد. 

از سيفليس مادرزادى می ‏توان از طريق تشخيص و درمان مادر در طى حاملگى جلوگيرى كرد. 

انتقال از مادر به جنين طى سه ماهه دوم حاملگى صورت مى‏گيرد ولى می ‏تواند در سه ماه اول حاملگى نيز به وجود آيد.

اكثر زنان عفونى شده بدون نشانه ‏هاى بالينى ‏اند و وجود عفونت در آنها فقط از طريق آزمايش خون تشخيص داده می ‏شود. 

اين‏كه برنامه غربالگرى در مورد زنانى كه سرم مثبت هستند انجام شود روشى پرهزينه خواهد بود، زيرا درمان آن ساده و به ‏آسانى در دسترس است، و بايد توجه داشت پى‏آمدهاى موارد درمان نشده بسيار جدى است.

درمان مادران ترجيحا با پنى ‏سيلين انجام مى‏شود. 

علاوه بر نوزادان، همسران نيز بايد پی‏گيرى شوند و در صورت ابتلا به عفونت تحت درمان قرار گيرند.

تشخيص بالينى سيفليس مادرزادى مشكل است زيرا تظاهرات بيمارى گوناگون بوده و به علاوه بسيارى از نوزادان فاقد نشانه ‏هاى بالينى هستند. 

درمان نوزادان هنگامى صورت می ‏گيرد، كه از كامل بودن درمان مادران اطلاعى در دست نيست و يا مادر در سه ماهه اول حاملگى با دارويى غير از پنى ‏سيلين درمان شده باشد.


سوزاك

در بعضى از كشورها به ‏طور روتين غربالگرى زنان در طى حاملگى از نظر بيمارى سوزاك انجام می ‏شود زيرا اين بيمارى نيز می ‏تواند براى مادر و نوزاد عواقب شديدى در پى داشته باشد. 

غربالگرى معمولاً از طريق نمونه ‏بردارى از سرويكس و درخواست كشت براى گونوره ‏آ در اولين ويزيت  پری ناتال  انجام می ‏شود. 

در زنانى كه در معرض ابتلا قرار دارند (چه از نظر جنبه ‏هاى اجتماعى و يا سابقه بيمارى‏هاى منتقله از طريق جنسى) كشت‏هاى مكرر انجام می ‏گردد.

كشت، بهترين روش براى تشخيص سوزاك است زيرا آزمايش ميكروسكپى ترشحات دستگاه تناسلى زنان با استفاده از رنگ ‏آميزى گرم از حساسيت بالايى برخوردار نيست. 

اگرچه عفونت ممكن است بدون نشانه باشد اما به نظر می ‏رسد حاملگى می ‏تواند سبب آرتريت و بيماری‏هاى سيستميك شود. 

به دليل مقاومت نايسريا گونوره ‏آ به پنى ‏سيلين از سفالوسپورين‏هاى نسل سوم و يا ساير داروها براى درمان استفاده می ‏شود.

رايج‏ترين عفونت گونوككى در نوزادان عفونت ملتحمه چشم است. 

افتالمياى گونوككى 5-2 روز بعد از تولد به وجود می ‏آيد و اگر درمان نشود به تخريب دائم قرنيه و حتى سوراخ شدن چشم منجر می ‏شود. 

روش ايده ‏آل در جلوگيرى از بيمارى، تشخيص و درمان بيمارى در مادر است.

مداركى وجود ندارد كه پروفيلاكسى روتين بهتر از معاينه و درمان افتالميا در نوزادان در اكثر گروه‏هاى جمعيتى باشد.

پروفيلاكسى معمولاً در جوامعى كه سوزاك در آن شيوع دارد انجام می ‏شود. 

در چنين مواردى، آنتى ‏بيوتيكى كه هم در مورد سوزاك و هم در مورد كلاميديا مؤثر است انتخاب می ‏شود.

تتراسايكلين، اريترومايسين و پنى‏سيلين مؤثرترين داروها در درمان عفونت گونوره ‏آ و كلاميديا بوده ‏اند.

كلاميديا تراكوماتيس 

عفونت ناشى از كلاميديا تراكوماتيس در مادران به دليل تأثيرگذارى آن بر روى نوزادان از اهميت ويژه ‏اى برخوردار است. 

هرچند در زنان عفونى شده سرويسيت چركى، سالپنژيت و يا سندرُم اورترال به ‏وجود می ‏آيد، ولى در اغلب موارد مادران بدون نشانه بوده و از نظر بالينى تشخيص داده نمی ‏شوند.

ميزان شيوع كلاميديا تراكوماتيس در زنان بيش از 40-20% برآورد شده است. 

در ايالات متحد آمريكا ميزان بالاى عفونت در زنان جوان مجرد و سياه‏پوست و هم‏چنين در جمعيت‏هايى كه از نظر اجتماعى ـ اقتصادى در سطح پايينى هستند گزارش شده است.

نوزادان عفونت را در هنگام تولد و به دليل تماس با ترشحات دستگاه تناسلى مادران كسب می ‏كنند. 

در 50-18% از نوزادان كونژكتيويت انكلوزيون  به ‏وجود می ‏آيد و از اين رو كلاميديا تراكوماتيس مهم‏ترين عامل كونژكتيويت نوزادان محسوب می ‏شود. 

احتمال پنومونى كلاميديايى در نوزادان بيش از 18-3% گزارش گرديده است.

تشخيص عفونت كلاميديا تراكوماتيس در مادران به ‏وسيله روش‏هاى آزمايشگاهى صورت می ‏گيرد. 

در بين داروهايى كه براى درمان استفاده می ‏شوند آموكسى سيلين نسبت به اريترومايسين در حذف كلونيزاسيون كلاميديا تراكوماتيس در مادران مؤثرتر بوده است.

داروى آلترناتيو  ديگر آزيترومايسين  است و تتراسايكلين به دليل هپاتوكسيسيتى و تأثير آن بر روى تكامل استخوان و دندان در جنين كاربردى ندارد.

با استفاده از روش‏هاى آزمايشگاهى می ‏توان غربالگرى زنان را در دوران حاملگى انجام داد.


واژينوز باكتريايى 

واژينوز باكتريايى يك عفونت واژينال است كه به ‏وسيله ارگانيسم‏هاى متعددى از جمله گاردنرلا واژيناليس، مايكوپلاسما هومينيس، باكترى‏هاى بی ‏هوازى و كاهش تعداد لاكتوباسيل‏ها به وجود می ‏آيد. 

اگرچه واژينوز باكتريايى به نظر نمى‏رسد كه يك بيمارى منتقله از طريق جنين باشد ولى ابتلا به آن با فعاليت جنين ارتباط دارد.

واژينوز باكتريايى مى‏تواند در پی ‏آمد حاملگى از جمله در تولد زودرس نوزاد دخالت داشته باشد. 

ميزان شيوع آن تا حدود 20% در زنان حامله گزارش شده است، از اين‏رو غربالگرى زنان حامله می ‏تواند حائز اهميت باشد زيرا از طرفى می ‏تواند نشانگر ساير عفونت‏هاى منتقله از طريق جنين نيز باشد.

هرچند واژينوز باكتريايى به ‏وسيله آنتى ‏بيوتيك درمان مى ‏شود ولى مطالعات نشان داده ‏اند كه در بهبود پى ‏آمد حاملگى تأثيرى ندارد؛ اما در زنانى كه سابقه زايمان زودرس دارند كمتر احتمال دارد بعد از درمان مؤثر مجددا زايمان زودرس داشته باشند. 

بنابراين غربالگرى واژينال باكتريايى نيز در طى حاملگى حائز اهميت است.


ويروس تب‏خال 

عفونت نوزادان با ويروس تب‏خال به دليل انتقال از مادران آلوده رخ می ‏دهد. 

هرچند ميزان شيوع آن كم است و در 1 نفر از هر 2500 نفر و 1 مورد در هر 10000 تولد گزارش شده است ولى بيمارى ناشى از آن بسيار گوناگون است و از عفونت بدون نشانه تا درگيرى صرفِ پوست و يا عفونت چشم، سيستم عصبى و عفونت منتشر را شامل می ‏شود. 

احتمال انتقال از مادر به نوزاد در زمان تولد در صورت وجود عفونت اوليه هرپس بسيار زياد است اما در مادرانى كه مكررا به عفونت تب‏خال دستگاه تناسلى مبتلا
مى‏شوند بسيار كم است. 

در صورتى كه جراحات هرپتيك وجود نداشته باشد ميزان ويروس نيز بسيار كم خواهد بود. 

بنابراين در زنانى با سابقه ابتلا به عفونت هرپسى چنانچه در هنگام تولد نوزاد آنان فاقد علائم فعال هرپتيك باشند سزارين پيشنهاد نمی ‏شود.

ارزيابى‏هاى بالينى بهترين شاخص براى تشخيص زنانى است كه در هنگام زايمان به ويروس آلوده هستند. در زنان بدون نشانه و در هنگام زايمان وجود ويروس با روش‏هاى كشت تشخيص داده نمی ‏شود و حتى تكرار كشت طى حاملگى نيز وجود ويروس را در زمانى كه بدون نشانه ‏هاى بالينى هستند نشان نمی ‏دهد.

درمان آسيكلووير  در زنانى كه عفونت مكرر ويروس هرپسى دستگاه تناسلى داشته ‏اند موفقيت ‏آميز بوده است.

در مطالعات انجام شده زنانى كه سه بار عفونت در طى هر ماه داشته ‏اند با 200 ميلى ‏گرم آسيكلووير چهار بار در روز و يك هفته قبل از زمان پيش ‏بينى شده براى زايمان تحت درمان قرار گرفته و نتايج آن كاهش قابل توجهى را در ميزان ويروس در هنگام زايمان، عفونت مكرر همراه با نشانه ‏هاى بالينى در طى 10 روز از زايمان و نياز به سزارين را نشان داد. 

هيچ مورد عفونت در نوزادان و يا اثرات جانبى در مادر و نوزاد نيز مشاهده نگرديد. 

به ‏هرحال در مواردى كه عفونت حاد و ميزان بالاى ويروس وجود دارد سزارين پيشنهاد می ‏شود و نوزادان متولد شده از زنانى با تاريخچه ‏اى از هرپس دستگاه تناسلى بايد مورد مراقبت‏هاى ويژه قرار گيرند.

عفونت ادرارى - وجود باكترى در ادرار 

در 8-3% زنان حامله بدون نشانه‏هاى بيمارى كه در آزمايش ادرار آنها وجود باكترى به ميزان زياد تأييد شده است و هم‏چنين در 45-15% زنان درمان نشده مبتلا به باكترى ‏يورى بدون نشانه، عفونت مثانه و يا كليه (سيستيت حاد و يا پيلونفريت) به وجود خواهد آمد. 

عفونت ادرارى يكى از مشكلات رايج دوران حاملگى محسوب مى ‏شود.

كشت ادرار كه همراه با شمارش كلنى‏ها  انجام مى ‏شود ، بهترين آزمايش براى غربالگرى در مورد باكترى ‏يورى ادرارى است. 

آزمايش كامل ادرار كه در آن وضعيت ميكروسكُپيك ادرار و وجود نيتريت در آن به همراه ساير پارامترها بررسى مى ‏شود در زنان حامله از حساسيت بالايى برخوردار نيست و بايد به همراه آن كشت ادرار نيز انجام شود.

تشخيص و درمان باكترى ‏يورى بدون نشانه در حاملگى اهميت زيادى در كاهش موارد ابتلا به پيلونفريت‏ها، زايمان زودرس و تولد نوزاد كم ‏وزن خواهد داشت. 

اين موضوع كه چگونه درمان باكترى ‏يورى مى‏تواند منجر به كاهش موارد زايمان زودرس شود هنوز نامشخص است. 

شايد جلوگيرى از پيلونفريت خود يك عامل محسوب گردد. 

درمان آنتى ‏بيوتيكى

باكترى‏يورى مى ‏تواند به حذف ارگانيسم‏هاى كلونيزه ‏كننده واژن و سرويكس نيز منجر گردد.

سولفوناميدها مانند كوتريموكسازول، نيتروفورانتوئين، آمپى ‏سيلين و سفالوسپورين‏هاى نسل اول اثرى يكسان در درمان باكترى ‏يورى بدون نشانه دارند.

عود عفونت ادرارى در طى حاملگى حائز اهميت است و چنين بيمارانى بايد بعد از پايان حاملگى بررسى شوند.


پيلونفريت 

پيلونفريت از نظر بالينى به ‏وسيله وجود تب، درد پشت و سوزش ادرار مشخص مى ‏شود و از نظر يافته ‏هاى آزمايشگاهى كشت ادرار مثبت، وجود عفونت را تأييد مى ‏كند.

چنين بيمارانى در بيمارستان بسترى مى ‏شوند و بعد از انجام كشت خون و كشت ادرار تحت درمان آنتى ‏بيوتيكى قرار مى ‏گيرند.

اگر سپتى‏سمى وجود نداشته باشد، درمان از طريق داروهاى خوراكى و يا تزريقى اثر مشابهى خواهد داشت. 

توجه به نتايج تست حساسيت دارويى (آنتى ‏بيوگرام) در درمان بيماران بسيار حائز اهميت است. 

داروهاى مربوط به گروه دارويى كوئينولون در حاملگى تجويز نمى ‏شود. 

در مورد رسيدگى به عملكرد كليوى مادر، ارزيابى سطح سرمى آمينوگليكوزيدها بايد مورد توجه قرار گيرد تا تماس جنين با دارو را به حداقل برساند زيرا سطح بالاى آمينوگليكوزيدها مى ‏تواند به كاهش شنوايى در كودكى منجر شود.

در زنان حامله واكسيناسيون سرخجه نبايد انجام شود و زنان حامله ‏اى كه بدون اطلاع از حاملگى و يا سه ماه بعد از واكسيناسيون حامله مى ‏شوند، بايد مورد مراقبت قرار گيرند.


سرخجه 

سرخجه يك عفونت خفيف دوران كودكى است.

معمولاً عفونت مادران در اوايل حاملگى مى ‏تواند منجر به مرگ جنين، نوزاد كم ‏وزن، ناشنوايى، آب مرواريد، زردى، لكه ‏هاى پوستى، بزرگى طحال و كبد، بيمارى ‏هاى قلبى مادرزادى و ناهنجارى ذهنى در كودكان شود. 

واكسيناسيون با واكسن سرخجه از عفونت جنين و سندرُم‏هاى مادرزادى سرخجه جلوگيرى مى ‏كند.

خطر ابتلاى جنين با افزايش سن حاملگى كاهش مى ‏يابد.

مطالعه انجام شده بر روى مادرانى كه بعد از هفته شانزدهم حاملگى با سرخجه عفونى شده بودند در مقايسه با مادرانى كه در هفته يازدهم حاملگى آلوده شده بودند وجود بيمارى قلبى را در نوزادان متولد شده از گروه اخير تأييد كرده است.

تشخيص سرخجه در زنان حامله ‏اى كه در معرض تماس قرار گرفته ‏اند و يا داراى علائم مشابه با سرخجه ‏اند مشكل است. 

در تشخيص آزمايشگاهى سرخجه جستجوى آنتى ‏بادى IgM ضرورى است. 

چنانچه آزمايش خون بلافاصله پس از تماس با ويروس انجام شود نتايج منفى كاذب خواهد داشت. 

الگوى پاسخ آنتى ‏بادى به عفونت حاد و عفونت مجدد متفاوت است و تفسير نتايج بايد با دقت صورت گيرد.

در زنان حامله واكسيناسيون سرخجه نبايد انجام شود و زنان حامله ‏اى كه بدون اطلاع از حاملگى و يا سه ماه بعد از واكسيناسيون حامــلــه مى ‏شوند، بايد مورد مراقبت قرار گيرند.

توكسوپلاسموز 

عفونت مادر در طى حاملگى با توكسوپلاسما گوندى  مى ‏تواند منجر به عفونت مادرزادى جنين با پى ‏آمدهاى شديد گردد. 

جنين زنانى كه قبل از حاملگى ايمنى كافى نسبت به اين انگل داشته باشند از خطر انتقال مصون خواهد ماند.

 تظاهرات بالينى

توكسوپلاسموز مادرزادى شامل كوريو ريتينيتيس ، سرگيجه مكرر، هيدروسفالى و كلسيفيكاسيون داخل جمجمه  است كه ممكن است در هنگام تولد نوزاد و يا مدتى بعد تظاهر نمايد.

اكثر موارد عفونت در مادران مبتلا بدون نشانه است ولى تورم غدد لنفاوى  ممكن است به وجود آيد.

اگرچه عفونت‏هاى بدون نشانه با آزمايش آنتى ‏بادى IgM بر عليه توكسوپلاسما گوندى در سرم تشخيص داده مى ‏شود ولى آزمايش بايد به وسيله آزمايشگاه ‏هاى مجهز انجام شود و تفسير نتايج آن نيز به ‏وسيله فرد با تجربه ‏اى صورت گيرد. 

افزايش 4 برابر در تيتر آنتى ‏بادى IgG نشان‏دهنده عفونت جديد است زيرا سطح بالاى IgG به تنهايى نمى ‏تواند عفونت با توكسوپلاسما را تأييد كند (بنابراين بهتر است دو هفته بعد تست تكرار شود).

بـررسى توكـسوپلاسموز مادرزادى بر اسـاس نـتايج سرولوژيك كه براى تشخيص عفونت مادر صورت گيرد امكان‏ـپذير است. 

ميزان تيتر بالايى از آنتى ‏بادى كه نشانگر تماس قبلى با انگل و ايمنى نسبت به آن است و احتمال ابتلا به عفونت طى حاملگى در ميان كشورهاى مختلف و يا حتى مناطق مختلف يك كشور متفاوت است. 

اين امر بستگى به عادات و نحوه زندگى از جمله مصرف گوشت خام و تماس با گربه دارد كه هر دو مى ‏توانند منبع ارگانيسم باشند. 

احتمال انتقال توكسوپلاسما در مادر به جنين بستگى به مرحله ‏اى از حاملگى دارد كه در آن عفونت به وجود مى ‏آيد. 

در يك مطالعه طيف عفونت در نوزادانى كه مادرانشان در سه ماهه سوم حاملگى مبتلا شده بودند 65% گزارش گرديده است؛ ولى چنانچه عفونت در سه ماهه اول حاملگى به ‏وجود آيد بسيار شديدتر خواهد بود.

آموزش زنان باردار براى آگاهى از راه‏هاى ابتلا شامل عدم مصرف گوشت‏هاى خوب پخته نشده و يا خام، شستشوى دست‏ها بعد از تماس با مواد غذايى گوشتى، پوشيدن دستكش به ‏ويژه هنگام تماس با گربه از اهميت ويژه‏اى برخوردار است.



مايكوپلاسما 

از 8 گونه مايكوپلاسماى جدا شده در دستگاه تناسلى، سه گونه مايكوپلاسماى هومينيس ، اوره ‏آپلاسما اوره ‏آليتيكوم (بيشترين موارد) و سپس مايكوپلاسماى جنيتاليوم  با ايجاد بيمارى در دستگاه تناسلى مرتبط بوده ‏اند.

مايكوپلاسما هومينيس از خون 10% زنانى كه دچار تب بعد از سقط بوده ‏اند جدا شده است در حالى كه از هيچ‏يك از زنانى كه سقط بدون تب و يا حاملگى نرمال داشته ‏اند به دست نيامده است. 

مايكوپلاسما هومينيس هم‏چنين از خون 10-5% زنانى كه دچار تب پس از زايمان طبيعى بوده ‏اند جدا شده است. 

زنان مبتلا يك يا دو روز بعد از زايمان تب مختصرى داشته و بدون درمان نيز بهبود يافته ‏اند.

كلونيزاسيون دستگاه تناسلى مادر با مايكوپلاسما هومينيس و اوره ‏آليتيكوم از طريق تماس جنسى صورت مى ‏گيرد. 

نوزادان معمولاً در حين تولد با مايكوپلاسماى دستگاه تناسلى مادر كلونيزه مى ‏شوند. 

در نوزادان مننژيت و يا آبسه مغزى ناشى از مايكوپلاسما هومينيس به علت عفونت رحمى و يا كلونيزاسيون در هنگام تولد گزارش شده است. 

به علاوه نقش اين باكترى در زايمان زودهنگام، نازايى، سقط خودبه ‏خود،  كوريوآمنيونيت و نوزاد كم ‏وزن اثبات گرديده است.

REFERENCES
  Murray Enkin, Mark J. N. C. Keirse, James Nelson, et al. A guide to effective care in pregnancy and child birth. 3rd ed. Oxford, U.K. Press, Chapter 19, 2000; 1970-83 -

    Waites, K.B., Katz, B., Schoelonka, R.L. Mycoplasma and ureoplasma as neonatal pathogens. Clinical Micriobial Rev. 2005 Oct; 18(4): 337-89 -

    

مقالات مرتبط با عفونت در بارداری

پرسش و پاسخ